ديفـال مستـراح
And God has the ability to cum over anything and anyone
پنجشنبه، دی ۲۱، ۱۳۸۵
this sick sequence
تو آموزشی، اون چيزی که به گات ميده سختی و اذيت و آزارش نيس. انقد اذيتت ميکنن که بعد از يه هفته کاملاً بی حس ميشی. اون چيزی که به گات ميده، توالی بی پایان خوشبخی و بدبختيه... صبح بيدار ميشی، تختت رو بد آنکادر کردی اسمتو سرگروهبان مينويسه ميگه "اسم هر کي رو نوشتم آخر هفته بازداشته!". اون لحظه تو بدبخت ترين آدم دنيايی. يه ساعت بعد تو ورزش صبحگاهی همچين ميدوی که تو اين سرما از کس و کونت عرق راه ميفته، سرگروهبان خوشش مياد، ميگه "اين هفته همه 2 ساعت زودتر ميرين خونه". اون لحظه تو خوشبخت ترين آدم دنيايی. ظهر سر ناهار يه داهاتی کون نشور که واسه همون غذای گه له له ميزنه، به خاطر نيم يقلوی برنج دعوا راه ميندازه. همهء آسايشگاهو توبيخ ميکنن. وقتی داری با خودت ميگی "مرخصی اين هفته هم به گا رفت" بدبخت ترين آدم دنيايی. عصر ميبرنتون رژه. از همه گروهان ها بهتر رژه ميرین. جناب سرگرد به سرگروهبانتون آفرين ميگه، به خودتونم "خيلی خوب" ميده. سرگروهبان راضی، سرگرد راضی، تصوير خونه و مرخصی باعث ميشه خوشبخت ترين آدم دنيا باشی...

بگذريم. اين توالی کيری خوشبختی و بدبختی تمومی نداره. بدجور هم فرسوده ات ميکنه. خصوصاً اگه يادت بره که نبايد به مرخصی رفتن فکر کنی يا به اون چند ساعتی که ممکنه بیای خونه، دل ببندی. و خصوصاً اگه دقيقاً موقعی که ساکتو ورداشتی که با بقيه بری خونه، بهت بگن "آقای البرز، شما آخر هفته رو بازداشتی".
15 Comments:
Anonymous مکابیز said...
پس هفته ی پیش که پست نزدی بازداشت بودی ؟

Anonymous ناشناس said...
هنگ آن دود...هنگ آن

Anonymous ناشناس said...
نمی دونم من نرفتم احتمالا هم بزودی بت می پیوندم همسنگری. فقط بعید می دونم اصلا تشویق یه احمق یا تنبیهش بتونه حس خوشبختی بدبختیمو جابجا کنه اصلا فرض کن همشو می خوان بازداشتم کنن نذارن تکون بخورم مگه آموزشی چقده؟! فرض می کنم 2 ماه زندونم اصلا به جرم همین وبلاگ نویسی!... البته می شه حرفم از سر نبودن تو شرایط باشه شایدم نه!

Blogger Roya said...
اه چه خوب شد باز نوشتی. دن سیفون هنوز نرفته نمی دونه زندون پیش سربازی عین هتل می مونه! (نه این که من رفتم!) پسر تو نابغه ای به خدا صحبت پاچه خوری و خایه مالی اینا نیست این پستات رو انگار یه نویسنده ی فوق العاده نوشته: پیرزنه با شورت و سوتین قرمز جیگری.... بازم بنویس.

حقتهمگر اينكه اينجوري آدم بشين

Anonymous MARJAN said...
Salam azzzzzizam!delam barat ye zarre shod.alborz in gozareshat az padegan aalian.bi taarof.age sansoor shan mitoony chapeshun koni.bemiram elahy!cheghad sakhty mikeshy.....

Blogger nasha said...
این رویا خیلی از نوشته هات خوشش اومده . من تو عمرم به کسی نگفتم " پسر تو فوق العاده ای " قصد هم ندارم بگم .معمولا وقتی خیلی زیاد از یه چیزی خوشم بیاد که زورم هم می گیره در عین حال یه لبخند می زنم می گم خوب بود . حالا یه نوشته طنز در این باره بنویس

زياد به خودت نگير دوستان لطفشون به تو زياده كه ازت تعريف ميكنند

Anonymous sun said...
vali khodayesh jaye to tu sarbaz khune nist

Anonymous الف - ب said...
man bi ejaze barat ping kardam dishab bade didane postat.

Anonymous فرناز said...
می دونی از چیه نوشته ات خوشم می آد؟عرضه ی اینو داری هر چی می آد تو مخت بنویسی!خیلی عرضه می خواد
از پست پایینی خیلی خوشم اومد!دقیقا حس دانشگاه ماست
باور کن
یه مشت عمله ی بو گندو
یه مشت دستشویی های داغون با بوی گه که حال تهوع نگیری عجیبه
استادای ان
بعد می آن گل و بته هاشو درس می کنن
به تخماتیک بودن مملکت که ایمان بیاری این چیزها دیگه اینقدر ها زور نداره

سلام...اسم وبلاگت عاليه ! خيلي باهاش حال كردم .درباره دوره آموزشي هم باهات موافقم...من 16 سال پيش رفتم سربازي. ژاندارمري بودم ...اون موقع هنوز نيروي انتظامي دركار نبود.اما يادت باشه يه روزي همه اينا تموم ميشه...روزي كه كارت پايان خدمت ميگيري انقده برات بي ارزشه كه انگار يه تيكه نون خشك دارن ميدن دستت...موفق باشي پسر.

Anonymous ماما said...
کاش آدم توی یه حس بی تفاوتی حبس بشه. ولی خلاقیتشو از دست نده. بدترین قسمت خدمت، احساساتی شدن و از دست دادن خلاقیته به گمان منی که هنوز قسمتم نشده.....:دی

Anonymous marjan said...
Hiiii
It was a wrong number babe!

3حالت داره كه ننويشتي
1.بازداشتي
2.حال نداشتي
3.باز داشتي