ديفال مستراح
And God has ability to cum over anything and anyone...
Tuesday, December 08, 2009
آقا جان من نباس بگم که! وقتی دارين با گوشی از يه مراسمی، کنسرتی، ت.ج.م.عی چيزی فيلم ميگيرين، صرفاً باس خبرنگار باشين. ديگه خودتون عر عر نزنين زير آواز همراه خواننده يا قار قار ش.ع.ا.ر ندين جلو ميکروفون گوشی. اينجوری وقتی فيلمشو ميبينی، تنها صدايی که توش مياد صدای عر و ونگ خودتونه!

پ.ن: آدمو سگ بگيره، جو نگيره.
Saturday, December 05, 2009
خودکشی کردن عين گوزيدنه. خودتو راحت ميکنی، بقيه رو ناراحت.


پ.ن: پيشنهاد ميکنم سوره الرحمن رو آپديت کنن، تو وصف بهشت از خرمن های ماکارونی و تپّه های سالاد الويه هم نقل کنن. به جان خودم آمار گرويدن به اسلام سر به آسمون ميزنه!
Tuesday, December 01, 2009
آقا ديدی پسراييو که خيلی وقته شاششون کف کرده، تيپّشون خوبه، کارشون درسته، خيليم آقان ولی دخترا تحويلشون نميگيرن؟ حالا شده گوشيو بدی دستشون برينی به صداقت و صفاشون، يادشون بدی چيکار کنن که همون دخترا بيان موس موس کنن واسشون؟
آدم يه حال غريبی داره تو اون لحظه. اون لحظه که پسره تو يه حالت بهت و حيرت ميگه همه چی درست شد...
يه جورايی انگار يه جايی شاشيدی که ديگه هيشکی نميتونه پاکش کنه.
Saturday, November 28, 2009
گاهی اوقات اگه فقط يه ثانيه صبر کنی، يه سؤالاييو نميپرسی. فک کن يارو خيلی جدّی ميپرسه "اين ژل تأخيری رو اوّل بزنم بعد کاندومو بذارم؟ يا اوّل کاندوم بذارم بعد اينو بزنم روش؟"
Monday, November 23, 2009
برای سربازی که قديمی نمیشد
حال داده بودم به خودم با هواپيما برگشته بودم. ظهر قندی گفت صبحونه تهرون خوردی الان ناهار اينجايی! گفتم آره. يه کم جدّی نيگام کرد. خنديدم. زد زير خنده...
قندی باور نميکرد. قندی هيچيو باور نميکرد.
Friday, November 20, 2009
آقا؟ اين چه رسم ناجوانمردانه ايه که هميشه اين دسته ی دوّم تو سخنان حکيمانه ی "آدما دو دسته ان"، صفت منفيو باس به دوش بکشن؟! نميشه يه بارم که از اين سخنان عميقانه ميخوايم بگيم، به اين بيچاره ها حال بديم؟!
Thursday, November 19, 2009
Illusion
تقريباً يه هفته اس که آلبوم Illusion شاهين نجفی رو گوش ميکنم. به دور از جو گيری ميتونم بگم کلّيت آلبوم واقعاً عالیه! تو ترک های اين آلبوم، بيشتر از همه از "آخرين زمان"، "وقتی خدا خوابه" و "هامون" خوشم اومد. تصاويری که "آخرين زمان" تو ذهن ميسازه واقعاً بی نظيره. و "هامون" حقيقتاً منو شوکّه کرد! توقع چنين شعری رو با صدای شاهين نجفی نداشتم.
خوبی بزرگ اين آلبوم (دست کم واسه من) اين بود که تموم ترک ها تقريباً در يه سطح از کيفيت شعر و موسيقی قرار دارن و اين موضوع اجازه ميده از تمام آلبوم - بدون اين که مجبور شی هر بار يکی دو ترک رو رد کنی - لذّت ببری. چيزی که واسه من خيلی کم اتّفاق ميفته. خصوصاً انسجام شعری آلبوم از نظر لحن و گويش و خودداری (به نظر من آگاهانه ی) شاهين نجفی از گذاشتن کارهايی مثل "چيز" يا "ما آخر خطّّيم" - که کلّاً گويشی متفاوت با اشعار اين آلبوم دارن - تو اين آلبوم، واقعاً حرکت هوشمندانه اي بوده.

يه چيزيو بايد البته بگم، از نظر ساختار شعری، اصولاً شعر های شاهين نجفی "رپ" نيستن. ليريک رپ مثل شعر عادّی نيس. قافيه تو ليريک رپ، برعکس شعر کلاسیک، تو مصوّت های کلمات میون جملاته. چيزی که دست کم تا امروز من تو هيچ کدوم از ليريک های شاهين نجفی نديدم. ليريک کار های شاهين نجفی بعضاً نزدیک به کلاسيک و بعضاً شعر نوی موزونه (و نه شعر سپيد). البته اين نکته فی نفسه مثبت يا منفی نيست و صرفاً تحليل فرم کاره. راستش کلاً فکر ميکنم تا جايی که بار معنايی شعر ها به همين خوبی باشه، هيچ ايرادی به چنين انتخابی در انتخاب فرم اشعار وارد نيست.

يه چند تا نکته منفی هم به نظرم رسيد تو اين آلبوم.
اوّلين نکته منفی، آخر چند تا از آهنگاس که خواننده يهو زده زير آواز! البته تلاش شده که با بازی با صدا و افکت های مختلفی که خواننده و تنظیم کننده به این شبه آوازها ميدن، يه جورايی فضا سازی بشه، ولی از ديد من واقعاً خراب کرده آهنگا رو. "حسن ِ من"، "سارينا" و حتّی تا حدّی "هامون" حقیقتاً قربانی اين آزمایش شاهين نجفی شدن. راستش من ترجيح ميدادم اين حرکت اوّل تو تک آهنگ ها تست ميشد و با در نظر گرفتن واکنش شنونده ها تصميم گرفته ميشد که تو آلبوم هم ازش استفاده بشه يا نه.

نکته منفی دوّم اين که "حرف زن" و "طرف ما" با اينکه کارای خوبين، ولی به هيچ وجه به خوبی اجراهای تکيشون نيستن. "حرف زن" يه کم شلوغ شده. در حالی که اجرای تکیش خيلی شسته رفته تر بود. شايد اگه همونو دوباره تنظيم ميکردن و ميذاشتن تو آلبوم، خيلی بهتر ميبود. "طرف ما" هم همينطور. اجرای قبليش به مراتب از اين اجرا با ابهّت تر و کوبنده تر بود. ضمن اين که به گواه چند نفر ديگه که هر دو اجرای اين آهنگ رو شنيدن، "طرف ما"ی قبلی خيلی معترض و عصبانی بود، در حالی که "طرف ما"یی که تو اين آلبوم ميشنوی، غصّّه دار و شاکیه. "طرف ما" اگه قبلاً عصبانيت ميکرد، الان بيشتر افسرده ات ميکنه.

کلّاً نظر من اينه: اگه کارای قبلی شاهين رو دندون قروچه بدونیم، اين آلبوم بيشتر آهه... البته به جز دو تا ترکی که بعدن به آلبوم اضافه شدن ("وقتی خدا خوابه" و "آخرين زمان") که حسابشون کلّاً از بقيه آلبوم جداس. نفرت و خشمی که تو اين دو تا ترک موج ميزنه اصلاً با حال و هوای کلّی آلبوم قابل مقايسه نيست.



پ.ن: با کمال ميل معادل 15 يورو رو به خيريه ميدم. اين واقعاً کمترين هزینه ایه که ميشه واسه لذّت بردن از چنين آلبومی داد.
Wednesday, November 11, 2009
کس خلايی که ماسک ميزنن، دماغشونم از ماسک ميذارن بيرون!
Monday, November 09, 2009
آقا اين پيرزنه که در دوردست ترين روستاهای کشور زندگی ميکنه و از يارانه سوخت هيچ سهمی نداره و حالا واسه توجيه قطع کردن يارانه ها دارن ازش مايه ميذارن، داره روح منو ميگاد!

پ.ن: آخه ملّت! شاخ ستيز ندارين، پای گريزم ندارين؟! يعنی واقعاً چار تا نصفی جوجه بسيجی باس بتونن بيست نفر آدمو دستگير کنن؟! نميزنين ننشونو نميگاين اقلّاً جونتونو وردارين در برين!
Saturday, November 07, 2009
آقا؟ اون موقع ها که کوچيک بوديم يه نوارايی بود ميفروختن به اسم اکسيژن. يه سريشون کارای ژان ميشل ژار بود گويا (تازه سواد دار شده بودم، به زور ميخوندم روشونو). اونوقت الانم هستن از اون آهنگا؟ من با موزيک الکترونيک خيلی حال نميکنم ولی يه نوستالژی طوری دارم واسه اينا.
چار تا خانوم داشتن تو پياده رو ميرفتن شعار ميدادن، يکيشون برگشت رو به مغازه دارای يه پاساژ که پشت در نرده اي پاساژ وايساده بودن نيگا ميکردن گفت آره بمونين همون تو ترسوها! مث زنا قايم شين!
گفتم خانوم نگين اينجوری! خانوما خداییش از ما مرد ترن!
خنديد... خيلی توپ خنديد. خيلی وقت بود از خندوندن کسی انقد کيف نکرده بودم.

Friday, November 06, 2009
فک کن فرضاً يه برنامه نويس خفنی. خيليم به آزادی و اينا معتقدی. بعد ميشينی يه فی-لتر ش-کن درست ميکنی خدا! ميمونی سر دو راهی. اگه به هرکی رسيد بديش، زود همه جا پر ميشه اين حرومزاده ها جلوشو ميبندن. اگه به هيشکی نديش، به اعتقادت به آزادی خيانت کردی. اگه بشينی جدا کنی که کی اينو واسه باز کردن سايتای پورنو ميخواد و به اونا نديش، خودت رو عملاً در مقام قضاوت مردم قرار دادی (چيزی که هميشه حالت ازش به هم ميخورده!)... خداييش تو همچين حالتی چيکار ميکنی؟
Wednesday, November 04, 2009
به يارو گفتم اين همه سال راهپيمايی از جلو دانشگاه بوده تا رو به روی سفارت، حالا امسال که قرار نيس کسی به آمريکا فحش بده، قراره کجا بريم؟ گفت "احتمالاً ميريم جلو سفارت روسيه مرگ بر روسيه ميگيم". گفتم شاشيدم تو اون شعور سياسيتون که بعد سی سال هنوز عادت دارين مثل سگ پاسبون به خارجيا پارس کنين! فقط مقصد پارس کردنتون عوض شده.

پ.ن: اين همه سال معلّمای پرورشيمون گاييدن خودشونو که ما يه بار بريم سيزده آبان شعار بديم، ما فرار کرديم رفتيم کلوب به سگا بازی کردن. جاشون خالی ببينن حالا سيزده آبانشون چی شده!
Sunday, November 01, 2009
يارو داده آرايشگر واسه چروک صورتش بوتاکس تزريق کنه، اونم تزريق کرده اين کس خل کور شده. رفته شکايت.
يکی ديگه رفته داده يه دکتر عمومی بدون هيچ تخصّصی تو صورتش ژل تزريق کنه که گونه در بياره، عفونت کرده دهنش گاييده شده حالا رفته شکايت.
اون يکی رفته صد و خورده اي هزار تومن داده کرم اين يارو حرومزاده دکتر مظاهری رو خريده، زده به صورتش، پوستش شده مثل لبو، به گا رفته. حتّی جايی نداره شکايت کنه ازش!

به قول کتاب ادبيات نميدونم چندم دبيرستان "اگر اين خر نبودی، پيش بيطار نرفتی".
Monday, October 26, 2009
هر بار به خودم قول ميدم، فحش وسط ميذارم ميگم تا وقتی همه فيلمامو نديدم، فيلم جديد نميخرم يا از کسی نميگيرم. باز دوباره تا ميرسم به يه آرشيو خفن، حرص ميزنم! موزيک که ديگه اصلاً حرفشم نزن...


پ.ن: آقا من جدّاً فکر ميکنم واسه گرفتن جواز فست فود، بايد حتماً بهره هوشيت کمتر از سگ مرده باشه! به جان خودم من الان سالهاست تو هر فست فودی ميرم ميگم لای ساندويچم خيارشور نذارن، محض نمونه حتّی يه بارم نشده که اين سفارشو يادشون بمونه!
Blogroll Me!