ديفـال مستـراح
And God has the ability to cum over anything and anyone
پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹
غروب روز رستاخيز
خدا: جبرئيل؟
جبرئيل : هوم؟
خدا: بريم شمال؟
10 Comments:
Anonymous امیر حسین said...
دمت گرم .خیلی باحال بود.شایدم بگه بریم لاس وگاس

Anonymous آذر said...
اونم حتما بعد از همه این بگیر و ببندها،دلش میگیره....

Blogger Dampaiii said...
جبرئیل : برو بابا حوصله داری!مگه همین لواسون خودمون چشه؟
or maybe
جبرئیل : گشادیم میاد!بریم لواسون!

Blogger بهاره.م said...
شمال ِکجا دقیقن؟ ;))))

Anonymous ناشناس said...
Kheily AMIGH bood MARD , GHARGH Shodam....!
kash in mellate koskhole ma ghadreto bedoonan !

Anonymous پویا said...
از داداشت چه خبر؟

Blogger Mr.Sight said...
همه اش واسه همین شمال رفتنه بود ، نه ؟

Anonymous ناشناس said...
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی...

تکلیفِ رنگ موهات
در چشم هام روشن نبود
تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیفِ شمع های روی میز
روشن نبود

من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت

در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دست هایش توی جیبش بود

به اتاق آمدیم
شمع ها را روشن کردم
ولی
هیچ چیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود...

بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی

پنهانی،بر گوشه ی تقویم نوشتم:
نهنگی که در ساحل تقلا می کند
برای دیدن هیچ کس نیامده است



(وقتی فقط کمی اندوه قاطی حرفهایت میکنی من توی صندلی جابجا میشوم آرام......)

Blogger تفنگ بازی said...
میگیرن تو جاده

Blogger Nariman said...
:))) barikalla mard, kheili haal dad :D