ديفـال مستـراح
And God has the ability to cum over anything and anyone
شنبه، آبان ۲۹، ۱۳۹۵
تابستونا از غروب پارک سر خیابون ما غلغله میشه تا دم دمای صب. ملّت دسته دسته میان میشینن تو دل و روده ی هم. جوری شلوغه که واقعن ممکنه لنگ یکی بره تو سفره ی بغلیش. بساط شام و قلیون و بلال، بچه هاشونم تو پارک به بازی. کلّ خیابون جوری پر از ماشین میشه که به زور میشه از میونشون رد شی برسی خونه ت. من همیشه فحششون میدم. بدم میاد از دیدنشون. از شلوغیشون از تو هم لولیدنشون از همه چیشون. برام آزار دهنده اس دیدنشون. این ذلّت و مکافاتی که میکشن واسه دو سه ساعت بیرون اومدن از خونه حالمو بد میکنه. میدونم خیلی حرف زشتیه خودمم بابتش شرمسارم ولی انگار اینا از یه نژاد پست ترن. اینکه تعریف "تفریح" براشون یه همچین گهدونی ایه برام قابل باور و هضم نیس. 

گاهی پیش خودم میگم خب این بابایی که دست زن و بچه شو گرفته اومده تو پارک ولو شده رو چمن داره بلال به نیش میکشه، در مقایسه با من، مثل منه وقتی یه سال مث سگ جون میکنم و زور میزنم آخر چار روز میرم آنتالیا یا دوبی، در مقایسه با اونی که هر وقت اراده کنه میتونه از اینجا پا شه بره پاریس یا نیویورک یا چه میدونم کجای دنیا هر جور و هر میزان دلش خواست عشق و حال کنه عین خیالشم نباشه. به اونم بگی بیا بریم چار روز ترکیه شاید بگه آخه سگ میره ترکیه؟ شاید حال کردن من تو ترکیه به چشم اون آدم هم چندش آور و حال به هم زن باشه. احتمالاً از دید اون هم منی که الان نهایت تفریحم یه همچین جاهاییه از دیدش متعلّق به یه نژاد پست تر باشم. که از دید اون احتمالاً هم همینطوره. 
چه میدونم. همینه که هست.